بچه ‏های‏ بدشانس‏ 12_خطر ما قبل آخر* رقعی / ماهی

کد کالا بچه-های-بدشانس-12_خطر-ما-قبل-آخر-رقعی دسته‌بندی برچسب‌ها , , ,
%20

تخفیف

قیمت اصلی: ریال2,500,000 بود.قیمت فعلی: ریال2,000,000.

15 در انبار

سال چاپ

1403

شابک

9789649971254

قطع

رقعی

مترجم

رضا دهقان

مولف

لمونی اسنیک

نوبت چاپ

9

نوع جلد

شمیز

قصر در میان ابرها، آخرین ایستگاه قبل از پایان، و کنت اولاف بدون نقاب!آیا تا به حال به جایی رسیده‌اید که حس کنید همه چیز در حال تمام شدن است؟ جایی که دیگر راه برگشتی نیست، دیگر نمی‌توانی فرار کنی، دیگر نمی‌توانی وانمود کنی که همه چیز عادی است. حالا تصور کنید چنین جایی یک قصر باشد، در بلندترین نقطه کوهستان، محصور در ابرها، با پل‌های معلق روی پرتگاه و راهروهایی که انگار هیچ پایانی ندارند. خوش آمدید به **قصر ماقبل آخر** – جایی که بین زندگی و مرگ، بین حقیقت و دروغ، بین دوستان و دشمنان، فقط یک قدم فاصله است. و بچه‌های بودلر، بعد از یازده جلد بدشانسی، بالاخره به اینجا رسیده‌اند.بعد از ماجرای غار گریزان (و بله، فاجعه‌ای که آنجا رخ داد)، وایولت، کلاوس و سانی بودلر حالا دیگر چیزی می‌دانند که نمی‌دانستند. آنها می‌دانند که والدینشان عضو یک سازمان مخفی به نام **VFD** بودند. می‌دانند که آتش‌سوزی خانه تصادفی نبوده. می‌دانند که کنت اولاف فقط یک دزد ساده نیست – او بخشی از یک نقشه بزرگتر است. و می‌دانند که برای فهمیدن بقیه ماجرا، باید به **قصر ماقبل آخر** بروند.راه رسیدن به قصر ماقبل آخررسیدن به قصر ماقبل آخر سخت‌ترین سفری است که بچه‌ها تا حالا داشته‌اند. اول باید از یک **جنگل تاریک** عبور کنند – جنگی که درختانش آنقدر بلندند که نور خورشید به زمین نمی‌رسد. در این جنگل، صداهای عجیبی می‌آید: شاخه‌هایی که می‌شکنند، چیزهایی که در بوته‌ها حرکت می‌کنند، و گاهی… صدای خنده. خنده‌ای که متعلق به کنت اولاف است.بعد از جنگل، به یک **پل معلق** می‌رسند. پلی چوبی و قدیمی که روی یک پرتگاه عمیق قرار دارد. باد شدیدی می‌وزد و پل تکان می‌خورد. تخته‌های پل بعضی جاها پوسیده و شکسته. وایولت با استفاده از طناب‌هایی که از کوله‌اش دارد، پل را تعمیر می‌کند. کلاوس نقشه مسیر را از کتاب قدیمی‌ای که در غار پیدا کرده، می‌خواند. و سانی کوچولو… سانی از روی پل چهار دست و پا می‌رود، چون نمی‌تواند تعادلش را حفظ کند.و بالاخره، بعد از ساعت‌ها، قصر را می‌بینند: **قصر ماقبل آخر**. قصری سنگی با برج‌های بلند، پنجره‌های کوچک و دری بزرگ که روی آن یک نماد حک شده: یک چشم. همان نماد VFD.قصر ماقبل آخر: جایی که چیزی که می‌بینی، چیزی نیست که هستداخل قصر سرد و تاریک است. اما بچه‌ها کم‌کم با فضا آشنا می‌شوند. راهروهای پیچ‌درپیچ، اتاق‌های خالی، و در انتهای یکی از راهروها، یک کتابخانه بزرگ. کتابخانه‌ای پر از کتاب‌هایی که همه درباره **VFD** هستند.صاحب قصر زنی است به نام **کیتی اسنیکت**. بله، همان **لِمانی اسنیکت** – نویسنده این مجموعه! او زنی میانسال است با موهای جوگندمی، عینک‌های گرد و لبخندی که معلوم نیست مهربان است یا خطرناک. او بچه‌ها را به داخل دعوت می‌کند و می‌گوید: «منتظرتان بودم. خیلی چیزها هست که باید بدانید.»وایولت می‌پرسد: «شما همان کسی هستید که داستان ما را نوشته؟»کیتی اسنیکت لبخند می‌زند: «من داستان شما را ننوشتم. من فقط آن را ثبت کردم. تا دنیا بداند چه بر سر بچه‌های بی‌گناهی می‌آید که بدشانس‌اند.»رازهایی که فاش می‌شوددر قصر ماقبل آخر، کیتی اسنیکت رازهایی را فاش می‌کند که بچه‌ها سال‌ها منتظر شنیدنشان بوده‌اند:– **VFD چیست؟** سازمانی مخفی که والدین بودلر عضو آن بودند. سازمانی که قرار بود آتش‌ها را خاموش کند، اما خودش تبدیل به آتش شد. – **چرا کنت اولاف آنها را تعقیب می‌کند؟** چون والدین بودلر رازی می‌دانستند که کنت اولاف نمی‌خواست فاش شود. رازی درباره یک **شکرگزاری** و یک **آتش‌سوزی** که همه چیز را تغییر داد. – **آیا والدینشان واقعاً مرده‌اند؟** کیتی اسنیکت به این سؤال جواب نمی‌دهد. فقط می‌گوید: «بعضی چیزها را باید خودتان کشف کنید.»اما…کنت اولاف بدون نقاب – برای اولین بار!بله، برای اولین بار در کل مجموعه، کنت اولاف بدون هیچ لباس مبدلی وارد می‌شود. بدون ریش دروغین، بدون عینک، بدون کلاه و لهجه عجیب. فقط خودش: با آن ابروی پرپشت، خال کثیف روی صورت، و لبخندی که هیچ گرمایی ندارد.او می‌گوید: «دیگر نیازی به پنهان شدن نیست. اینجا قصر ماقبل آخر است. جایی که همه چیز تمام می‌شود. یا شما من را متوقف می‌کنید، یا من شما را. راه سومی وجود ندارد.»اما این بار، بچه‌ها تنها نیستند. کیتی اسنیکت کنارشان است. و چند نفر دیگر هم در قصر هستند – آدم‌هایی که بچه‌ها فکر می‌کردند دشمنند، اما شاید دوست باشند. و آدم‌هایی که فکر می‌کردند دوستند، اما شاید…حالا بچه‌ها باید: 1. حقیقت را از کیتی اسنیکت بشنوند – تمام حقیقت را 2. تصمیم بگیرند که به چه کسی اعتماد کنند 3. خودشان را برای آخرین نبرد با کنت اولاف آماده کنند 4. بفهمند که “ماقبل آخر” یعنی چه – و چرا بعد از این قصر، فقط یک چیز باقی می‌ماند: **پایان**چرا «قصر ماقبل آخر» اوج حماسی مجموعه است؟– **اولین رویارویی بدون نقاب:** کنت اولاف برای اولین بار بدون هیچ لباس مبدلی ظاهر می‌شود – **کیتی اسنیکت:** خود نویسنده وارد داستان می‌شود و رازها را فاش می‌کند – **فاش شدن تمام رازهای VFD:** بعد از ۱۱ جلد معمای بزرگ، بالاخره جواب‌ها می‌آیند – **فضای پایانی:** همه چیز به سمت پایان حرکت می‌کند. حس و حال این جلد شبیه هیچ جلد دیگری نیست – **آماده شدن برای جلد ۱۳:** این جلد پلی است به سوی پایان حماسی مجموعهکلمات جدیدی که این بار یاد می‌گیریدر «قصر ماقبل آخر» با کلماتی مثل **«ماقبل آخر»** (چیزی که یک قدم با آخر فاصله دارد)، **«نقاب»** (پوششی برای پنهان کردن چهره) و **«روایت»** (تعریف کردن یک داستان) آشنا می‌شوی. و لِمونی اسنیکت این بار به تو توضیح می‌دهد که چرا گاهی پایان، تازه شروع یک چیز دیگر است.مناسب چه کسانی است؟– کودکان و نوجوانان **۹ تا ۹۹ سال** – کسانی که ۱۱ جلد اول را خوانده‌اند و نفس‌نفس می‌زنند – طرفداران داستان‌هایی که به پایان حماسی می‌رسند – کسانی که می‌خواهند بالاخره تمام رازهای VFD را بفهمند – هر کسی که دوست دارد نویسنده را در داستان خودش ببیند – کسانی که فکر می‌کنند قبل از پایان، همیشه یک ماقبل آخر هست (حق با شماست!)چرا نشر ماهی؟نشر ماهی با ترجمه فوق‌العاده **مژده دقیقی**، تمام حماسه و احساس این جلد مهم – از راهروهای قصر تا رویارویی نهایی – را به زیبایی به فارسی برگردانده است. قطع رقعی، کاغذ سفید و طراحی جلد جذاب، خواندن این کتاب را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند.—یک جمله از کتاب برای وسوسه شدن:> *«قصر ماقبل آخر جایی بود که همه چیز معنا پیدا می‌کرد. جایی که بچه‌های بودلر برای اولین بار فهمیدند چرا والدینشان مرده‌اند، چرا کنت اولاف آنها را تعقیب می‌کند، و چرا هیچ‌کس تا حالا به آنها کمک نکرده است. اما دانستن حقیقت همیشه خوب نیست. گاهی حقیقت آنقدر سنگین است که زیر بارش خم می‌شوی. گاهی حقیقت آنقدر تاریک است که کاش هرگز نمی‌دانستی. اما بچه‌های بودلر دیگر نمی‌توانستند به تاریکی پشت کنند. چون قصر ماقبل آخر، همانطور که از اسمش پیداست، فقط یک قدم با آخر فاصله داشت. و آن قدم را یا خودشان برمی‌داشتند، یا کس دیگری برایشان برمی‌داشت.»*حالا اگر جرات داری، از پل معلق بگذر و وارد قصر ماقبل آخر شو…**اما مواظب باش! بعضی از قصرها فقط قدیمی و مرموزند. اما این قصر… این قصر آخرین ایستگاه قبل از پایان است. و پایان، چه خوب چه بد، بالاخره می‌رسد.****جلد دوازدهم ماجرای بچه‌های بدشانس را همین حالا تهیه کن – چون بعد از این، فقط یک چیز باقی مانده: پایان!**

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بچه ‏های‏ بدشانس‏ 12_خطر ما قبل آخر* رقعی / ماهی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *