%20

تخفیف

قیمت اصلی: ریال1,850,000 بود.قیمت فعلی: ریال1,480,000.

11 در انبار

شابک

9789647948418

مترجم

نسترن‏پاشایی‏

مولف

لمونی اسنیکت

اگر تا به حال آرزو کرده‌اید که کاش در یک ساختمان لوکس با آسانسور شیشه‌ای زندگی می‌کردید، لطفاً همین الان این صفحه را ببندید.چون من می‌خواهم شما را به جایی ببرم که حتی ثروتمندترین آدم‌های روی زمین هم از آن فرار می‌کنند: خیابان «باغ فردوسی» ، در قلب شهر تاریک. جایی که آدم‌ها با الماس حمام می‌روند و با خاویار دندان‌هایشان را مسواک می‌زنند. جایی که فقر بدتر از هر جنایتی است.وایولت، کلاوس و سانی بودلر — که دیگر چیزی جز لباس‌های چرک و یک جعبه‌ی کوچک ابزار ندارند — ناگهان در خانه‌ی دو نفر از ثروتمندترین انسان‌های جهان رها می‌شوند. سرپرستان جدیدشان، آقا و خانم «اسکوروس» ، آنقدر پول دارند که می‌توانند خورشید را بخرند و آنقدر خوش‌شانس که هیچ وقت طعم بدشانسی را نچشیده‌اند.ظاهراً زندگی در ساختمانی با ۶۶ طبقه، آسانسور شیشه‌ای و کمدهایی به اندازه‌ی یک زمین فوتبال، آرزوی هر بچه‌ی یتیمی است. اما بودلرها خیلی زود می‌فهمند که این همه طلا و جواهر، یک چیز را نمی‌تواند بخرد: آزادی.آقای اسکوروس یک مرد قدبلند و همیشه وحشت‌زده است که به جای حرف زدن، فقط کتاب راهنمای شهر را ورق می‌زند. خانم اسکوروس زنی است که اگر ببینید تنتان لک دارد، شما را با انبر از خانه بیرون می‌اندازد. و مهمانی‌های شام آن‌ها به اندازه‌ی یک کلاس شکنجه، کسل‌کننده است — با غذایی به رنگ خاکستری که حتی سانی کوچولو هم نمی‌تواند اسمش را تلفظ کند.اما بدتر از همه، خانه‌ی این دو نفر راز هولناکی دارد: آسانسور کار نمی‌کند. بله، در یک ساختمان ۶۶ طبقه، تنها راه رسیدن به آپارتمان برج‌نشین‌ها، پله‌هاست. هزاران پله. پله‌هایی که هر روز صبح و شب، بچه‌ها باید از آن‌ها بالا و پایین بروند تا نان بیاورند.در همین حین، بودلرها خبری می‌شنوند که قلبشان را خرد می‌کند: دوستانشان، دوقلوهای کوئاگمایر، ناپدید شده‌اند. همه می‌گویند فرار کرده‌اند، اما بودلرها می‌دانند که یک نفر آن‌ها را دزدیده. کسی که خیلی خوب می‌شناسندش. همان کسی که حالا با لباس مبدل یک دستفروش دوره‌گرد به در خانه‌ی اسکوروس‌ها زده تا یکسری چراغ و صندلی به آن‌ها بفروشد.بله، شماره‌ی اولاف این بار نقش یک فروشنده‌ی چاق و کچل به نام «گونتر» را بازی می‌کند — با کت‌وشلواری که هزار جیب دارد و هیچ‌کدام را هم نمی‌دوزد. و آنقدر خوش‌صحبت است که حتی ثروتمندترین آدم‌ها هم فریب لبخند جعلی‌اش را می‌خورند.در این کتابِ به شدت خفقان‌آور، شاهد خواهید بود که وایولت چطور از گیره‌های کاغذ و دستگیره‌ی کمد یک قفل پیچیده درست می‌کند. کلاوس چطور تمام کتاب‌های راهنمای شهر را به خاطر می‌سپرد تا یک معمای سیاه را حل کند. و سانی — آری، همان نوزادی که تازه راه افتاده — چطور با دندان‌هایش طنابی را می‌جود تا جان یک نفر را نجات دهد.اما ارزش‌مندترین چیزی که بودلرها در این ماجرا پیدا می‌کنند، طلا و جواهر نیست. آن‌ها در سیاه‌چال زیر ساختمان، در میان کمدهای بی‌نهایت تاریک و راهروهایی که به هیچ‌جا ختم نمی‌شوند، سرنخی پیدا می‌کنند از سازمان مرموزی به اسم **V.F.D.** . سرنخی که آن‌ها را به دهکده‌ی شوم می‌رساند — جایی که قرار است بدشانس‌ترین ماجرای زندگیشان در آن اتفاق بیفتد.آسانسور قلابی داستانی است از پول، فقر، خیانت و این حقیقت تلخ که گاهی بدترین زندان‌ها، زندانی‌هایشان طلایی هستند. و هیچ آسانسوری — چه قلابی چه واقعی — نمی‌تواند شما را از طبقه‌ی شصت و شش به آزادی برساند.پس اگر فکر می‌کنید تحمل دیدن یک شام خاکستری رنگ و هزاران پله را دارید، این کتاب را باز کنید. اما یادتان باشد: در خیابان باغ فردوسی، لبخند زدن بهایی دارد… بهایی که بودلرها توان پرداختش را ندارند.»

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بچه های بدشانس 6 : آسانسور قلابی (ماهی)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *