بچه‏ های‏ بدشانس‏ 13_پایان* رقعی / ماهی

کد کالا بچه-های-بدشانس-13_پایان-رقعی-ماهی دسته‌بندی برچسب‌ها , , ,
%20

تخفیف

قیمت اصلی: ریال2,500,000 بود.قیمت فعلی: ریال2,000,000.

19 در انبار

سال چاپ

1393

شابک

9789649971858

قطع

وزیری

مترجم

رضا دهقان

مولف

لمونی اسنیکت

نوبت چاپ

5

نوع جلد

شمیز

جزیره‌ای در میان هیچ‌کجا، درختی بزرگ، و پایانی که هیچ‌کس انتظارش را ندارد.بالاخره رسیدیم. آخرین جلد. سیزدهمین کتاب. پایان جاده. بعد از دوازده جلد فرار، لباس مبدل‌های مسخره، آتش‌سوزی‌های مرموز، سرپرست‌های عجیب، و هزاران معمایی که مو به موی تنتان را سیخ می‌کرد، بالاخره وقت آن رسیده که با وایولت، کلاوس و سانی بودلر خداحافظی کنیم. اما خداحافظی آسان نیست. مخصوصاً وقتی پایانی که در انتظارشان است، شبیه هیچ پایانی نیست که تا حالا خوانده‌اید.بچه‌های بودلر بعد از ماجرای قصر ماقبل آخر (و بله، فاجعه‌ای که آنجا رخ داد) سوار یک قایق کوچک می‌شوند و به دریا می‌زنند. هیچ مقصدی در ذهن ندارند. هیچ برنامه‌ای. فقط می‌خواهند از همه چیز دور شوند. از کنت اولاف، از VFD، از آقای پو، از دادگاه خانواده، از تمام آدم‌هایی که به آنها وعده کمک دادند و بعد پشت کردند.طوفان قایقشان را می‌شکند. روزها در آب سرگردانند. تشنه‌اند، گرسنه، خسته. تا اینکه…جزیره‌ای که روی هیچ نقشه‌ای نیستیک روز صبح، سانی بودلر (که حالا دیگر چند کلمه هم یاد گرفته) فریاد می‌زند: “زمین!” – البته به زبان خودش. جلویشان جزیره‌ای است سبز و زیبا، با درختی بزرگ در وسط و چند کلبه کوچک در ساحل. جزیره‌ای که هیچ‌کس اسمش را نشنیده، هیچ‌کس روی نقشه ثبتش نکرده، و هیچ‌کس نمی‌داند وجود دارد.اهالی جزیره آدم‌های عجیبی هستند. آنها قوانین خودشان را دارند: “از گذشته نپرس”، “به درخت بزرگ احترام بگذار”، “هر روز غروب همه زیر درخت جمع می‌شویم و سکوت می‌کنیم”. آنها اسمی ندارند، یا اگر داشته‌اند، فراموش کرده‌اند. آنها زندگی ساده‌ای دارند: ماهی می‌گیرند، میوه می‌چینند، و زیر درخت بزرگ می‌نشینند.رئیس جزیره زنی است به نام **ایشمارو** – که روی یک صندلی چرخدار می‌نشیند و با صدایی آرام حرف می‌زند. او به بچه‌ها می‌گوید: «اینجا جای امنی است. هیچ‌کس به دنبال شما نمی‌آید. می‌توانید بمانید. اما اگر می‌مانید، باید قوانین را قبول کنید. از گذشته نپرسید. اسم خود را فراموش کنید. و هرگز به آن طرف جزیره نروید.»زندگی در جزیره: آرامش یا فراموشی؟برای اولین بار بعد از مدت‌ها، بچه‌های بودلر حس آرامش می‌کنند. نه خبری از کنت اولاف است، نه آقای پو، نه دادگاه، نه فرار. آنها می‌توانند ماهی بگیرند، میوه بچینند، زیر درخت بزرگ بخوابند. سانی با بچه‌های جزیره بازی می‌کند. کلاوس کتابی پیدا می‌کند در یکی از کلبه‌ها – تنها کتاب جزیره. و وایولت… وایولت شروع می‌کند به ساختن: یک آسیاب بادی کوچک برای آرد کردن گندم، یک سیستم جمع‌آوری آب باران، یک پل چوبی روی رودخانه.اما یک چیز اذیتشان می‌کند: “از گذشته نپرس”. یعنی چی؟ یعنی باید فراموش کنند که والدینشان مرده‌اند؟ فراموش کنند که کنت اولاف آنها را تعقیب می‌کند؟ فراموش کنند که VFD وجود دارد؟ فراموش کنند که یک آتش‌سوزی مرموز همه چیز را نابود کرد؟کلاوس شب‌ها پنهانی کتاب جزیره را می‌خواند. کتابی که تاریخچه جزیره را نوشته. و چیزی که پیدا می‌کند، همه چیز را تغییر می‌دهد…کنت اولاف به جزیره می‌رسد – برای آخرین باربله، حتی در دورافتاده‌ترین جای دنیا هم نمی‌شود از کنت اولاف فرار کرد. یک روز یک قایق شکسته به ساحل می‌رسد. داخل قایق یک نفر است: مردی با لباس خیس، ابروی پرپشت، خال کثیف روی صورت، و چشمانی که دیگر آن آتش همیشگی را ندارند. **کنت اولاف**. اما نه آن کنت اولاف همیشه. این بار او تنهاست. نه همدستی، نه لباس مبدلی، نه نقشه‌ای. فقط خودش، خسته، گرسنه، و شاید… پشیمان؟ یا شاید هم دارد نقشه می‌کشد؟اهالی جزیره می‌خواهند او را بیرون کنند. اما بچه‌های بودلر می‌گویند: «نه. بماند. اینجا جزیره فراموشی است. اگر ما گذشته را فراموش کرده‌ایم، او هم می‌تواند.»و اینجا بود که بزرگ‌ترین چالش بچه‌های بودلر شروع می‌شود: نه فرار از کنت اولاف، نه مبارزه با او، بلکه… زندگی در کنار او. بخشیدن او. دیدن آدمی در پشت آن لباس مبدل‌ها. یا شاید هم دیدن هیچ‌چیز.آخرین راز فاش می‌شوددر جزیره، زیر همان درخت بزرگ، وایولت چیزی پیدا می‌کند که همه چیز را روشن می‌کند: یک جعبه چوبی کوچک، با نماد چشم روی آن. داخل جعبه نامه‌ای است، نوشته شده با دست خط والدینشان. نامه‌ای که می‌گوید:*«وایولت، کلاوس، سانی عزیز، اگر این نامه را می‌خوانید، یعنی ما دیگر زنده نیستیم. اما نترسید. ما همیشه کنارتان بودیم، حتی وقتی نمی‌توانستیم نشان دهیم. آتش‌سوزی خانه تصادفی نبود. اما آنقدرها هم که فکر می‌کنید پیچیده نیست. یک نفر بود که می‌خواست ما را نابود کند. همان کسی که همیشه فکر می‌کردید. اما این پایان داستان نیست. پایان، چیزی است که خودتان می‌سازید. ما به شما یاد ندادیم که فرار کنید. به شما یاد دادیم که بمانید و بجنگید. حالا وقتش رسیده…»*و بعد… بعد را خودتان باید بخوانید. چون این پایان، شبیه هیچ پایانی نیست.چرا «پایان» یکی از به‌یادماندنی‌ترین جلدهای تاریخ ادبیات کودک است؟– **پایانی غیرمنتظره:** هیچ‌کس – حتی وفادارترین طرفداران مجموعه – پایان این کتاب را حدس نمی‌زند – **بازگشت شخصیت‌های آشنا:** شخصیت‌هایی از جلدهای قبل در این جزیره ظاهر می‌شوند – **معنای واقعی بخشش:** این کتاب به شما نشان می‌دهد که بخشیدن دشمن، گاهی از شکست دادن او سخت‌تر است – **پاسخ به همه سؤال‌ها:** VFD چیست؟ چه کسی خانه بودلر را آتش زد؟ والدینشان واقعاً چه کسانی بودند؟ همه چیز جواب می‌گیرد – **درسی برای زندگی:** این کتاب فقط یک داستان نیست؛ یک درس بزرگ درباره زندگی، مرگ، انتخاب و ادامه دادن است – **خداحافظی با بودلرها:** بعد از سیزده جلد، وقت خداحافظی است. و این خداحافظی، شما را به گریه می‌اندازدآخرین کلماتی که یاد می‌گیریدر «پایان» با کلماتی مثل **«بخشش»** (گذشتن از خطای دیگران)، **«فراموشی»** (از یاد بردن گذشته) و **«آغاز دوباره»** (شروع کردن از صفر) آشنا می‌شوی. و لِمونی اسنیکت این بار به تو توضیح می‌دهد که چرا گاهی پایان، تازه شروع یک چیز دیگر است.مناسب چه کسانی است؟– کودکان و نوجوانان **۹ تا ۹۹ سال** – کسانی که سیزده جلد را با نفس‌های حبس‌شده خوانده‌اند – هر کسی که می‌خواهد یک بار برای همیشه بداند پایان ماجرا چه شد – طرفدارانی که نمی‌خواهند با بودلرها خداحافظی کنند (اما مجبورند) – کسانی که به دنبال داستانی هستند که تا آخرین صفحه آنها را گریه کند و بخنداند – هر کسی که فکر می‌کند پایان یعنی تمام شدن (سخت در اشتباهید!)چرا نشر ماهی؟نشر ماهی با ترجمه فوق‌العاده **مژده دقیقی**، تمام احساسات این جلد آخر – از آرامش جزیره تا طوفان احساسات پایان – را به زیبایی به فارسی برگردانده است. قطع رقعی، کاغذ سفید و طراحی جلد جذاب، خواندن این کتاب را به تجربه‌ای تبدیل می‌کند که تا سال‌ها در یادتان می‌ماند.—یک جمله از کتاب برای وسوسه شدن (بدون لو رفتن پایان):> *«پایان یعنی چه؟ یعنی دیگر هیچ صفحه‌ای برای ورق زدن باقی نمانده. یعنی دیگر هیچ جلد دیگری در کار نیست. یعنی ماجرای وایولت، کلاوس و سانی بودلر برای همیشه تمام می‌شود. اما شاید… شاید پایان، تازه شروع یک چیز دیگر باشد. شاید بعد از سیزده جلد بدشانسی، بالاخره نوبت خوششانسی برسد. یا شاید هم نه. شاید بدشانسی تا آخرین صفحه همراهشان باشد. یک چیز را مطمئنم: هیچ‌کس – نه من، نه شما، نه حتی خود بچه‌ها – نمی‌داند در این جزیره چه اتفاقی می‌افتد. فقط می‌دانم که وقتی آخرین صفحه را می‌بندید، دیگر همان آدم سابق نخواهید بود. چون پایان‌های خوب این‌طورند: شما را تغییر می‌دهند.»*حالا اگر جرات داری، قایق را به آب بزن و به سوی جزیره ناشناخته حرکت کن…**اما یک قول بده: وقتی به پایان رسیدی، به یاد بیاور که پایان، پایان نیست. پایان، فقط یک کلمه است. زندگی همیشه بعد از پایان ادامه پیدا می‌کند – حتی برای بچه‌های بدشانس.****آخرین جلد ماجرای بچه‌های بدشانس را همین حالا تهیه کن – اگر جرأت خداحافظی داری!**—**یادداشت از لِمونی اسنیکت:** *این آخرین باری است که می‌نویسم “ادامه دارد”. بعد از این، فقط یک چیز می‌نویسم: پایان. اما نگران نباشید. پایان هم می‌تواند شروع یک ماجراجویی جدید باشد. شاید برای بودلرها. شاید برای شما. خدا نگهدارتان.*

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بچه‏ های‏ بدشانس‏ 13_پایان* رقعی / ماهی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *