
بچه های بدشانس 4 : کارگاه مصیبت بار (ماهی)
کد کالا
10004
دستهبندی کودک و نوجوان
برچسبها ادبیات آمریکا, ادبیات داستانی, ادبیات کودک و نوجوان, داستان فانتزی, داستان ماجرایی, داستان معمایی, دهه 2000 میلادی
%20
تخفیف
ریال1,600,000 قیمت اصلی: ریال1,600,000 بود.ریال1,280,000قیمت فعلی: ریال1,280,000.
5 در انبار
| شابک |
9789649333373 |
|---|---|
| مترجم |
زهرا زرکش |
| مولف |
لمونی اسنیکت |
اگر فکر میکنید شغل رویاهایتان یعنی نشستن پشت میز و چایی خوردن، لطفاً همین الان این صفحه را ببندید.
چون من میخواهم شما را به جایی ببرم که حتی واژهی «کار» هم برای توصیفش زیادی شیرین است: کارخانهی چوببری «لاکیاسمایل» . نه، هیچ چیز در این کارخانه خوششانس و خندان نیست.
وایولت، کلاوس و سانی بودلر — همان سه خواهر و برادر بدشانسی که انگار یک نفر نفرینشان کرده — حالا باید به جای مدرسه رفتن، پشت دستگاههای عظیم و دندانقروچی بایستند و تنههای درخت را به تخته تبدیل کنند. در حالی که قدشان به گرد و غبار ارهها هم نمیرسد.
ظاهراً سرپرست جدیدشان، مردی به نام آقای رمی، تصمیم گرفته که کارِ سخت، شخصیت میسازد. اما شخصیتی که او ساخته، چیزی نیست جز خستگی، کابوس و خطر از دست دادن اعضای بدن.
اتاق خواب بچهها یک انبار چوب خشک است که با تار عنکبوت تزئین شده. غذایشان فقط آدامس توتفرنگی و آب نمک است. و تنها تفریحشان تماشای این است که آیا امروز انگشتهایشان زیر تیغهی اره میرود یا نه.
اما بدیها فقط به کارخانه ختم نمیشود. در ظاهر، کارخانه توسط مدیرعامل عجیبی به نام آقای فین اداره میشود که عینکی به چشم دارد و مدام عطسه میکند. اما خیلی زود بچهها میفهمند که پشت پرده، کسی دیگر دارد قلکها را خالی میکند.
و البته، همان کسی که همیشه هست: شمارهی اولاف. این بار با لباس مبدل دکتری به نام «اورول» (که اسمش را از یک دیکتاتور معروف قرض گرفته). دکتر اورول چشمهایی نافذ و دستگاه هیپنوتیزمی عجیب دارد که با آن مغز مردم را میشوید — البته نه با آب و صابون، با امواج مرموز.
در این کتابِ به غایت افسردهکننده، شما شاهد خواهید بود که چطور کلاوس بودلر زیر دستگاه هیپنوتیزم میرود و به یک ربات بیاختیار تبدیل میشود. چطور وایولت مجبور میشود با گیرههای بزرگ و طنابهای زمخت یک جرثقیل دستساز بسازد. و چطور سانی خردسال با دندانهای تیزش یک تخته چوب را میجود تا خواهر و برادرش را از مرگ نجات دهد.
کارگاه مصیبتبار داستانی است دربارهٔ چوب، درد، هیپنوتیزم و این حقیقت تلخ که بدترین زندانها همیشه دیوار ندارند — گاهی فقط یک پیشبند کار و یک جفت گوشگیرند که شما را در خود حبس میکنند.
پس اگر فکر میکنید میتوانید بوی گرد و خاک اره و بوی عرق کارگرها را تحمل کنید، این کتاب را بردارید. اما یادتان باشد: در کارخانهی «لاکیاسمایل»، لبخند زدن ممنوع است — مخصوصاً اگر مال خودتان نباشد.»




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.