
صنعت و امپراتوری (ماهی)
کد کالا
10011
دستهها اقتصاد و مدیریت, تاریخ و تمدن
برچسبها ادبیات انگلیس, اقتصادی, تاریخ اروپا, تاریخی, دهه 1960 میلادی
%20
تخفیف
ریال4,200,000 قیمت اصلی: ریال4,200,000 بود.ریال3,360,000قیمت فعلی: ریال3,360,000.
4 در انبار
| شابک |
9789649971100 |
|---|---|
| مترجم |
عبدالله کوثری |
| مولف |
اریک هابسبام |
اگر تا به حال فکر کردهاید که چرا بعضی کشورها ثروتمندند و بعضی فقیر، چرا کارخانهها اول در یک جای خاص جهان ساخته شدند و نه جای دیگر، یا اینکه چرا امروز صبح با یک آلارم چینی از خواب بیدار شدید، قهوهی برزیلی خوردید و لباس هندی پوشیدید — لطفاً همین الان این صفحه را نبندید.چون اریک هابزباوم، بزرگترین مورخ عصر ما، میخواهد شما را به سفری ۲۵۰ ساله ببرد؛ سفری از دودکشهای سیاه منچستر تا دفاتر براق بیمه در لندن، از مزارع پنبه در هند تا کارخانههای پارچهبافی در لنکاشر.این کتاب دربارهی بریتانیاست. اما درواقع دربارهی همهی ماست. چون داستانی که هابزباوم روایت میکند، داستان چگونگی شکلگیری دنیای مدرن است — دنیایی که هنوز در آن نفس میکشیم.—یک سوال بزرگ: چرا انگلستان؟هابزباوم ماجرا را از جایی شروع میکند که خیلیها فکر میکنند جوابش را میدانند: چرا انقلاب صنعتی اول در بریتانیا اتفاق افتاد و نه در فرانسه، آلمان یا چین؟جوابش ساده نیست. خیلی ساده نیست.هابزباوم نشان میدهد که بریتانیا مثل یک دستگاه عظیم و پیچیده عمل میکرد: درست سهچهار نسل قبل از انقلاب صنعتی، هر تکهاش سر جای خودش قرار گرفته بود. نه فقط ذغال سنگ و آهن در دل زمین، بلکه:– یک بازار یکپارچه به وسعت تمام جزیره، با لندن در مرکز آن
– کشاورزی مدرن که میتوانست کارگران مازاد را به شهرها بفرستد
– سیاست تجاری پرخاشگرانه که با جنگ و استعمار، بازارهای خارجی را تصاحب میکرد
– سلطنت محدود و پارلمان که به جای اشراف زمیندار، به نفع بازرگانان و صنعتگران کار میکردو مهمتر از همه: دولتی که مدام در حال دخالت بود.—افسانهی «دست نامرئی»هابزباوم یک باور رایج را به چالش میکشد: اینکه بریتانیا در “بیدست و پاترین حالت” به موفقیت رسید. او میگوید نه. درواقع بریتانیا در تاریخش فقط یک دورهی کوتاه به وضعیت “دستها را بگذار پایین” نزدیک شد — حدوداً ۱۸۷۳ تا ۱۹۱۴. آن هم نه به خاطر اعتقاد به آزادی، بلکه به خاطر یک دلیل ساده:بریتانیا آنقدر از بقیه جلو بود که میتوانست لوس بازی دربیاورد.بقیهی ۲۰۰ سال قبل و بعدش، دولت بریتانیا مدام در حال برنامهریزی، جنگیدن برای تصاحب بازارها، حمایت از صنایع داخلی، و مداخله در اقتصاد بود. هابزباوم با لحن طعنهآمیز همیشگیاش میگوید: «فقط یک کشور بهشدت قدرتمند و خوششانس میتواند به خودش اجازه بدهد که به منطق و برنامهریزی اعتقاد نداشته باشد.»—یک فرمول مخفی: جنگ به اضافهی چاپلوسییکی از بحثبرانگیزترین حرفهای هابزباوم در این کتاب جایی است که میگوید: بریتانیا مدیون جنگ و استعمار است.نه، منظورش این نیست که استعمار خوب بوده. منظورش این است که بریتانیا در قرن هجدهم تقریباً هر پنج سال یک جنگ راه میانداخت — بیشتر علیه فرانسه. این جنگها صرفاً برای افتخار نبود. هدفش تصاحب بنادر، راههای تجاری، مزارع نیشکر در کارائیب، پنبه در هند، و مهمتر از همه: بازارهایی بود که فقط کالاهای بریتانیایی میتوانستند وارد شوند.هابزباوم مینویسد: «برخلاف رقبایش (مثل فرانسه)، بریتانیا حاضر بود تمام سیاست خارجیاش را تابع اهداف اقتصادی کند.»نتیجه؟ یک امپراتوری عظیم که مثل یک شوک جذبکننده عمل میکرد: وقتی صنعت بریتانیا ضعیف میشد، میتوانست به این بازارهای بسته عقبنشینی کند و رقابت را دور بزند.اما این عقبنشینی یک بهای بزرگ داشت: وابستگی به امپراتوری، بریتانیا را تنبل کرد.—قسمت غمگین داستان: افول یک غولهابزباوم کتاب را با یک پارادوکس به پایان میرساند: بریتانیا اولین بود، پس آخر شد.چرا؟ چون وقتی آلمان و آمریکا و ژاپن آمدند، تازه بودند، ماشینآلات نو داشتند، کارخانههای مدرن ساختند، و از تکنولوژیهای جدید مثل برق و موتورهای احتراق داخلی استفاده کردند. بریتانیا اما به کارخانههای قدیمی، ماشینهای بازنشسته و روشهای قرن نوزدهمی چسبیده بود.هابزباوم یک جملهی فوقالعاده تکاندهنده در این کتاب دارد:«بریتانیا همیشه یک خط عقبنشینی باز داشت: میتوانست به امپراتوری و تجارت آزاد پناه ببرد. مجبور نبود رقابت کند — میتوانست فرار کند.»و دقیقاً همین فرار کردن، بذر زوالش را کاشت. چرا صنعت خود را مدرن کنی وقتی میتوانی به هند پنبه بفروشی؟ چرا سرمایهگذاری کنی روی فناوری جدید، وقتی میتوانی پولت را در بانکها و بیمه بگذاری و بدون ریسک سود بگیری؟این همان لحظهای است که بریتانیا از “کارخانهی جهان” تبدیل شد به “بانکدار جهان.”—بخشی که فقط هابزباوم میتوانست بنویسدهابزباوم یک مورخ مارکسیست بود. یعنی همیشه به **طبقات محروم** و **تغییرات اجتماعی** توجه داشت. در “صنعت و امپراتوری” او از کارگران میگوید — کسانی که از روستاها به شهرهای دودی کوچ کردند، در اتاقهای نمور زندگی کردند، و با ساعت کار ۱۴ ساعته در کارخانهها جان دادند.اما جملهای که قلب آدم را میفشرد، جایی است که میگوید:> **«طبقاتی که زندگیشان کمترین تغییر را کرد، همان طبقاتی بودند که بیشترین سود مادی را بردند. و دلیل بیتفاوتی آنها به رنج بقیه، نه فقط منفعت مادی، که رضایت اخلاقی بود. هیچکس از یک آدم پولدار و موفق که در دنیایی زندگی میکند که انگار مخصوص خودش ساخته شده، راضیتر و خوشباورتر نیست.»**این جمله را شاید بتوان خلاصهی کل کتاب دانست: داستان جدایی دو دنیا. دنیای کسانی که انقلاب صنعتی آنها را بالا برد، و دنیای کسانی که زیر چرخهای آن له شدند.—**این کتاب چه شکلی است؟**نسخههای مختلف “صنعت و امپراتوری” در بازار موجود است. جدیدترین ترجمهی فارسی آن توسط نشر **ماهی** منتشر شده (همان ناشری که مجموعهی “بچههای بدشانس” را چاپ کرده). نسخهی اصلی انگلیسی ۴۳۲ صفحه دارد و در سال ۱۹۹۹ با یک مقدمه و نتیجهگیری جدید بهروز شده است.هابزباوم کتاب را با ۵۲ نمودار و جدول در پیوست همراه کرده — برای کسانی که آمار را به روایت ترجیح میدهند. اما خودش در مقدمه اعتراف میکند که “قرار دادن دادههای کمیِ کافی در متن، بدون غیرقابلخواندن شدنش، سخت است”.—**آیا این کتاب برای شماست؟**اگر به دنبال یک روایت خطی و ساده از تاریخ صنعتی شدن بریتانیا هستید، این کتاب شما را کلافه میکند. هابزباوم به قولی “بعضی جاها هر چه دلش خواسته نوشته”. یکی از منتقدان میگوید: «این کتاب یک آشفتگی است. بله، با رویدادها و آدمهایی که مدتها پیش مردهاند سروکار دارد — اما جنگ ستارگان هم همین کار را میکند.»اما اگر میخواهید بدانید چرا جهان امروز این شکلی است، چرا بعضی ملتها ثروتمند و بعضی فقیرند، و چرا هیچکس واقعاً نمیداند بعد از “پایان تاریخ” چه خبر است — این کتاب را حتماً بخوانید. چون هابزباوم، برخلاف بسیاری از مورخان، جوابش را در چیزهایی میجوید که بقیه نادیده میگیرند: جنگ، استعمار، دولت، طبقه، و شاید از همه مهمتر — **فرصت دزدیده شدن از کسانی که هیچوقت صاحبش نبودند.**پس اگر دلتان برای یک تاریخنویسی تند، بیپرده، گاهی شوخ، گاهی تلخ و همیشه پر از بینش تنگ شده، این کتاب را باز کنید.اما یادتان باشد: هابزباوم به ما یادآوری میکند که انقلاب صنعتی فقط دربارهی ماشینها و کارخانهها نبود. دربارهی چیز دیگری بود: **اینکه چه کسی تصمیم میگیرد دنیا برای چه کسی ساخته شود.** و جوابش، اگر کمی بنشینید و فکر کنید، آنقدرها هم که فکر میکنید تغییر نکرده است.»—




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.