تخفیف

ریال3,400,000

در انبار موجود نمی باشد

شابک

9789642093212

مترجم

سروش حبیبی

مولف

دینو بوتزاتی

داستان از جایی شروع میشود که ستوان جوانی به نام **جووانی دروگو**، سوار بر اسب، راهی یک مأموریت موقت میشود. مقصد: **دژ باستانی باستانی**، یک قلعه مرزی قدیمی در دل کوهستان، آنقدر دورافتاده که حتی مردم محلی روستاهای اطراف هم نامش را نشنیده‌اند.دروگو جوان است، پر از آرزوی افتخار و جاه‌طلبی. او به این دژ رفته تا چند ماهی خدمت کند و بعد برگردد به شهر، به زندگی واقعی. در راه، سروانی به نام اُرتیتز را ملاقات میکند که هجده سال است آن بالاست. اُرتیتز حقیقت را به دروگو می‌گوید: در آن سوی دژ، چیزی نیست جز **بیابان تاتارها** – یک دشت خشک و بی‌آب و علف که تا چشم کار میکند ادامه دارد. گویا روزگاری دشمنانی به نام تاتار از آن طرف می‌آمدند، اما قرنهاست که هیچ کس ردشان را ندیده است.دژ باستانی یک اشتباه تاریخی است. یک دژ نظامی که برای جنگی ساخته شده که هرگز قرار نیست اتفاق بیفتد.و حالا دروگو در این دژ گیر افتاده است.اما این گیر افتادن، در بند بودن با زنجیر و دیوار و میله نیست. بوتزاتی داستان وحشتناک‌تری را روایت میکند: **گیر افتادن در دام امید**.رئیس دژ به دروگو می‌گوید: اگر چهار ماه صبر کند، از خدمت معاف میشود و میتواند برود. چهار ماه می‌گذرد و دروگو… خودش را راضی میکند یک ماه دیگر بماند. چرا؟ چون از سوراخ دیوارها، آنسوی بیابان را دیده. شاید امسال تاتارها بیایند. شاید **امسال** همان سالی باشد که همه منتظرش بودند.بوتزاتی با نثری سحرآمیز نشان می‌دهد که این امید چطور آرام آرام تبدیل به توهمی تمام‌عیار میشود. دروگو دو سال می‌ماند، بعد چهار سال، بعد پانزده سال[ citation:5]. دوستانش در شهر ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند، زندگی می‌کنند. مادرش دیگر صدای پایش را از پله‌ها تشخیص نمی‌دهد. و دروگو هنوز ایستاده است. پشت دیوار. چشم دوخته به بیابان. منتظر دشمنی که هیچ وقت نمی‌آید.جالب اینجاست که بوتزاتی این کتاب را در سال ۱۹۴۰ منتشر کرد. درست در روزهایی که تمام جهان منتظر بود ببیند جنگ دوم چه بلایی به سرش می‌آورد. شاید به همین دلیل است که این کتاب، در دلِ یک داستان ساده درباره یک سرباز ساده، به یکی از بزرگ‌ترین تمثیل‌های اگزیستانسیالیستی تمام دوران تبدیل شده است.دروگو در میانسالی سردار دژ میشود. دیگر آن جوان تازه‌وارد سابق نیست. حالا او بخشی از دیوارهاست. وقتی بالاخره مرخصی می‌گیرد و به شهر برمی‌گردد، هیچ جایش نیست. خانه‌اش دیگر خانه‌اش نیست، دوستانش دیگر غریبه‌اند. او تعلق به دژ دارد.و اینجاست که وحشت اصلی کتاب خودش را نشان می‌دهد: **ما عمرمان را صرف انتظار کشیدن برای چیزی می‌کنیم که هیچ وقت نمی‌آید، و در این انتظار، زندگی واقعی را از دست می‌دهیم.**سرانجام، وقتی دروگو پیر شده و بیمار و شکسته، از افق شمالی گرد و غباری بلند می‌شود. سربازها فریاد می‌زنند: «تاتارها! تاتارها آمدند!» جنگی که تمام عمرش را پای دیوار دژ انتظار کشیده بود، بالأخره آمد. اما دروگو آنقدر بیمار است که قدرت بلند شدن از رختخواب را ندارد. فرمانده جدید، **سیمئونی**، بی رحمانه دستور میدهد او را از قلعه اخراج کنند. دروگو را در یک مسافرخانه تنها می‌گذارند تا بمیرد. در حالی که بیرون از پنجره، پشت ابرها، سر و صدای نبرد به گوش می‌رسد.اما پایان کتاب آنقدرها هم بد نیست. بوتزاتی، در آخرین لحظات زندگی دروگو، کاری میکند که شاید او تنها کسی باشد که واقعاً در تمام این سالها «زندگی» کرده. دروگو که دیگر هیچ امیدی برای افتخار و جنگ ندارد، تنها با مرگ روبرو می‌شود. و در آن لحظه، با چشمانی باز، مرگ را شکست می‌دهد.نسخهای که نشر **ماهی** منتشر کرده، یکی از معتبرترین ترجمه‌های فارسی این شاهکار ایتالیایی است. این کتاب در قطع رقعی و جلد شومیز (ماهی) در دسترس است. دینو بوتزاتی در ایران بیشتر با داستان‌های کوتاهش شناخته می‌شود، اما خیلی‌ها معتقدند «بیابان تاتارها» شاهکار مطلق اوست.چرا باید این کتاب را خواند؟ چون «بیابان تاتارها» آینه تمام‌نمای زندگی مدرن است. هر کدام از ما در یک «دژ باستانی» زندگی می‌کنیم و منتظر «تاتارها» هستیم. می‌گوییم فردا شروع می‌کنم؛ ماه بعد سفر می‌روم؛ سال بعد به آرزوی قلبی‌ام می‌رسم. سال می‌گذرد، سالها می‌گذرند، و ما هنوز پشت دیواریم. خیره به افق. منتظر معجزه.بوتزاتی در این کتاب به طرز هوشمندانه‌ای هشدار می‌دهد: اگر فقط منتظر بمانی، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. شاید تاتارها هیچ وقت نبایند بیایند. شاید ما خودمان نباید توی دژ بمانیم. شاید باید برویم، زندگی کنیم، اشتباه کنیم و حتی شکست بخوریم… اما فقط نایستیم.کتاب را باز کنید. بگذارید دینو بوتزاتی دستتان را بگیرد و ببرد به بالای بلندترین برج دژ باستانی. برای یک بار هم که شده، کل افق را ببینید. تصمیم بگیرید که هیچ چیز و هیچ کس توان حبس شما را در انتظاری بی‌پایان ندارد.مطمئن باشید وقتی این کتاب را ببندید، هیچ وقت خودتان را در دلتان حبس شده با امیدهای واهی رها نخواهید کرد. و این، بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که ادبیات می‌تواند به شما بکند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بیابان تاتارها (ماهی)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *