
1984 (ماهی)
کد کالا
10044
دستهبندی دسته-بندی-نشده
برچسبها ادبیات اقتباسی, ادبیات اگزیستانسیالیسم, ادبیات انگلیس, ادبیات داستانی, ادبیات مدرن, داستان پاد آرمان شهر, داستان سیاسی, داستان علمی تخیلی, دهه 1940 میلادی
%20
تخفیف
ریال4,900,000 قیمت اصلی: ریال4,900,000 بود.ریال3,920,000قیمت فعلی: ریال3,920,000.
1 در انبار
| شابک |
9789642090136 |
|---|---|
| مترجم |
احمد کسایی پور |
| مولف |
جورج اورول |
داستان از کجا شروع میشود؟
داستان در سال ۱۹۸۴ رخ میدهد، اما نه در۱۹۸۴ای که ما میشناسیم. در جهانی که سه ابرقدرت مدام در حال جنگاند. خیابانها پر از دوربینهای دوطرفهای است که «برادر بزرگ» (Big Brother) دارد تماشایتان میکند. روی هر دیواری پوستری هست با یک caption: **«برادر بزرگ دارد تو را میبیند»** .قهرمان داستان، **وینستون اسمیت**، یک کارمند معمولی در وزارت حقیقت است. شغلش؟ بازنویسی اسناد تاریخی. چون در این دنیا، هر کس گذشته را کنترل کند، آینده را کنترل میکند. و هر کس حال را کنترل کند، گذشته را کنترل میکند.وینستون از همه چیز خسته شده. از دروغهای روزانه، از بازنویسی تاریخ، از حذف افرادی که دیگر «وجود نداشتهاند» . یک روز، جرأت میکند دفترچهای بخرد – همان کاری که مطلقاً ممنوع است – و شروع میکند به نوشتن: «مرگ به دروغ».این شروع سقوطش است.**سه شعار حزب، و یک حقیقت هولناک**حزب در این دنیا سه شعار دارد که در جایجای شهر با حروف درشت نوشته شده . شعارها آنقدر متناقضاند که اگر یک دقیقه فکر کنید، دیوانه خواهید شد:«جنگ، صلح است.»
«آزادی، بردگی است.»
«نادانی، قدرت است.»اورول با این پارادوکسها میخواهد بگوید که بدترین نوع سلطه، سلطهای است که واژهها را وارونه میکند. وقتی «جنگ» را «صلح» بنامند و «بردگی» را «آزادی»، دیگر هیچ کس نمیتواند اعتراض کند. چون زبانی برای گفتن حقیقت وجود ندارد.و در این میان، وینستون عاشق زنی به نام **جولیا** میشود. جولیا از آن آدمهایی است که فکر میکند میشود از سیستم فرار کرد، فقط یک گوشه پنهان شد و لذت برد. اما وینستون میداند که در دنیای «برادر بزرگ»، هیچ گوشه پنهانی وجود ندارد. چون «برادر بزرگ» نه یک نفر، که یک ایدهی تمامعیار است: ایدهی این که هیچ کس حق داشتن یک راز را ندارد.**ترسناکترین اتاق در تمام تاریخ ادبیات**بزرگترین وحشت «۱۹۸۴» در اتاق ۱۰۱ وزارت عشق اتفاق میافتد. اتاقی که اورول میگوید «ترسناکترین چیز جهان» در آنجاست . نه یک سلاح جدید، نه یک اختراع عجیب. بلکه **آن چیزی که تو بیشتر از همه ازش میترسی**.وینستون از موشها میترسد. موشهای وحشی که صورت آدم را میجوند. وقتی جولیا را روی صندلی میبندند و قفس موشها را به صورتش نزدیک میکنند، وینستون فریاد میزند: «بزنید به جولیا!» نه به خاطر اینکه از موشها میترسد – که بله، میترسد. بلکه به خاطر این که اورول میخواهد نشان دهد که سیستم میتواند هر کس را به هر کاری وادار کند. فقط کافی است نقطه ضعفش را پیدا کنی.**«اگر میخواهی تصویری از آینده داشته باشی، تصور کن کفشی بر صورت انسانی – برای همیشه.»** این جملهی هولناک اورول، شاید چکیدهی تمام «۱۹۸۴» باشد.**کتابی که خودش هم سانسور شد**«۱۹۸۴» در سال ۱۹۴۹ منتشر شد، دو سال بعد از آنچه اورول از نزدیک دیده بود: بریتانیای فقیر بعد از جنگ جهانی، آلمان نازی، و شوروی استالینی. خود اورول در جنگ داخلی اسپانیا به دست هواداران استالین تقریباً کشته شده بود. این تجربهها آنقدر عمیق در «۱۹۸۴» رسوب کرده که نتیجه شده ترسناکترین و واقعیترین رمان سیاسی تمام دوران.جالب است که کتاب در زمان انتشارش در شوروی ممنوع بود. خود اورول که یک سوسیالیست دموکرات بود، هرگز قصدش تخریب سوسیالیسم نبود، بلکه تخریب **تمام سلطههای تمامیتخواه** – از هر نوع و به هر رنگی.نسخهای که نشر **ماهی** منتشر کرده، با ترجمهی **صالح حسینی**، یکی از خوشخوانترین ترجمههای فارسی این شاهکار است. صالح حسینی توانسته لحن خشک، تلخ و در عین حال شاعرانهی اورول را به فارسی منتقل کند، بدون آنکه در دام ترجمههای خشک دانشگاهی بیفتد.**آیا این کتاب برای شماست؟**اگر فکر میکنید داستانهای سیاسی خستهکنندهاند، این کتاب را بخوانید تا ببینید چگونه یک رمان سیاسی میتواند مثل بهترین تریلرها نفستان را بند بیاورد.اگر دلتان میخواهد بدانید چرا امروز اصطلاحات «برادر بزرگ» و «پلیس اندیشه» و «دابلتینک» (Doublethink – یعنی همزمان باور کردن دو چیز متناقض) در تمام زبانهای دنیا جا افتاده، این کتاب پاسخ همه چیز است.اگر از آن دسته آدمهای خوشبین هستید که فکر میکنید فاشیسم و دیکتاتوری و دروغهای دولتی مال تاریخ است و دیگر برنمیگردد… این کتاب را بخوانید و ببینید که همهی این چیزها نه تنها برنگشتهاند، که هیچ وقت نرفته بودند. فقط لباس عوض کردهاند. به جای «برادر بزرگ»، حالا اسمش را گذاشتهاند «الگوریتم» و «شبکههای اجتماعی».پس کتاب را باز کن. بگذار جرج اورول دستت را بگیرد و ببرد به خیابانهای لندنِ ۱۹۸۴. جایی که عقربههای ساعت مدام با «دو دقیقه سکوت در برابر برادر بزرگ» تنظیم میشوند، جایی که «اونسکون» (Unperson – یعنی کسی که وجود نداشته) واژهای عادی است، و جایی که عشق هم آخرش در اتاق ۱۰۱ له میشود.اما یادت باشد: وقتی این کتاب را ببندی، دیگر هیچ شعاری را بدون شک نخواهی پذیرفت. حتی این شعار که: «برادر بزرگ دارد تو را میبیند.» شاید بزرگترین ترس اورول این بود که روزی برسد که هیچ کس به این جمله نخندد. چون همه میدانند که… یک جایی، یک نفر، واقعاً دارد نگاه میکند.و شاید همان یک نفر، تویی که داری این کتاب را میخوانی. شاید.




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.